پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
235
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
حبيب بن مظاهر از اين جهت آرزوى گريه براى آن حضرت دارد كه در روز عاشورا در ميدان نبرد ، جاى گريه و شيون بر مظلوميّت او نبود و گريه بر مظلوم ، دوا و براى قلب او شفاست ، و تيرى است بر قلب دشمنان او . « 1 » در زير عنوان ( چند داستان در رابطه با گريه بر آن بزرگوار ) مىنويسد : . . . مرحوم نورى از استاد بزرگوار خود عالم جليل القدر علّامه شيخ عبدالحسين تهرانى نقل مىكند كه چون ميرزا نبى خان از دنيا رفت - و او از خواصّ محمّد شاه قاجار بود ، و از كسانى بود كه هر گناهى را مرتكب مىشد و در تظاهر به فسق و فجور ، ضرب المثل بود - در خواب ديدم كه در باغهاى سبز و عمارتهاى عالى كه گويا در بهشت است تفريح مىكنم ، و با من كسى بود كه صاحب خانهها و قصرها را مىشناخت . به جايى رسيديم ، گفت : اينجا براى ميرزا نبى خان است و اگر دوست دارى او را ببينى در آنجا نشسته است ، و او را نشان داد . متوجّه او شدم ، ديدم تنها در تالارى نشسته است ، چون مرا ديد اشاره كرد كه بيا بالا . من نزد او رفتم ، ايستاد به من سلام كرد و مرا در صدر مجلس نشانيد و خود همانند زمان حياتش نشست . من از حال و مكانش در فكر بودم ، او از صورت من دريافت و گفت : اى شيخ ! گويا تعجّب مىكنى از جايگاه من در اينجا با اعمال بدم در دنيا كه آتش جهنّم را مىطلبيد ! گفتم : آرى . گفت : من در طالقان معدن نمكى داشتم كه هر سال اجارهء آن را به نجف مىفرستادم تا صرف اقامهء عزادارى حضرت اباعبداللّه الحسين ( ع ) شود ، و اين مكان عوض آن عمل به من داده شده است . با تعجّب از خواب بيدار شدم و فردا در مجلس درسم ، خواب را بيان كردم . يكى از فرزندان فاضلِ مولا مطيع طالقانى گفت : خوابت درست است . او در طالقان معدن نمك داشت كه هر ساله نزديك به صد تومان ( به پول آن روز ) اجارهاش بود ، آن را به نجف مىفرستاد و با نظارت پدرم صرف عزادارى حضرت سيّدالشّهداء ( ع ) مىشد . استاد فرمودند : قبلًا خبر نداشتم كه او در طالقان معدن دارد و درآمدش را خرج عزادارى مىكند . « 2 » مؤلّف اين داستان را از دارالسّلام مرحوم نورى ، ج 2 ، ص 233 نقل كرده است . مؤلّف با عنوان ( تعداد لشكر بنى اميّه ) و بررسى تعداد سپاهيان ابن سعد قول 120 هزار
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان ، ص 88 - 89 .